رادینرادین، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 13 روز سن داره

نفس مامان و بابا

سرزمین عجایب

٥ شنبه 15 دی برای اولین بار بردیمت سرزمین عجایب. قیافت دیدنی بود. اولش محو شده بودی. اما کم کم عادت کردی. خیلی خوشت اومده بود . هر بازی و باید 3 -4 بار انجام می دادی میاوردیمت پایین گریه میکردی. اما یکم از چرخ و فلک و هلو کیتی که میچرخید ترسیدی. بازی هایی و انجام دادی که آروم تکون میخورد. اخه تو هنوز کوچولوی منی بعدا میام عکساشم برات میزارم پسرک دوست داشتنی من ...
17 دی 1391

در آستانه ی 16 ماهگی

چقدر روزها داره زود میگذره. چقدر بزرگتر شدی. مستقل شدی. .وابستگیت روز به روز داره کمتر میشه خیلی دلم برای اون روزها تنگ شده. یعنی تو همون پسر 49 سانتی منی که الان 80 سانتی شدی. تو همون 3.250 گرمی منی الان 11.350 شدی.   هنوز باور نمیکنم این من بودم که تو رو به دنیا آوردم. من شدم مادر . و تو همه ی زندگی من تو همون کوچولوی منی. همونی که هنوز تو خواب مثل نوزادیش میخنده. رادینم چقدر بزرگ شدی هم از نظر قد و وزن هم از نظر هوش و فهم. هرچی بهت میگیم متوجه میشی. نمیتونی جوابمو بدی اما دقیقا همون کاری و میکنی که ازت خواستم. صدای خنده هات تو خونه طنین انداز شده. دیگه کامل میتونی راه بر...
17 دی 1391

نی نی پارتی

سلام دلبرک مامان. ٥ شنبه ٧ دی ٩١ نی نی پارتی بود خونمون. به ما که خیلی خوش گذشت . امیدوارم به همه خوش گذشته باشه و ما میزبان خوبی بوده باشیم. شما که خیلی خوشحال بودی تا ١١ شب هنوز تو جو مهمونی بودی و بازی میکردی حالا چنتا عکسم برا میزارم رادین و درسا گلی رادین و وانیا گلی   ...
10 دی 1391

15 ماهگی

ماهگردهاي تو ! يكي پس از ديگري مي آيد و من مانده ام حيران از گذر زمان ! بزرگ شدي پسرکم ! انقدر كه در باورم نميگنجد كه تو همان پسر كوچك مني . همان رادین  ٤٩ سانتي من ! 15 ماهگي ات هم تمام شد . مبارك ات باشد عزيز مادر اين روزها فوق العاده باهوش تر شدي . فوق العاده شيرين تر و خواستني تر ... مهرباني ات كه شهره شهر شده . بوسه هاي گاه و بيگاه ات اين را ميگويد . بوسه هايي بر روي گونه هایمان جانم به قربان تو و اين همه مهرباني تــــو .   دلم نميخواهد اين روزها تمام شود رادینم . لحظه به لحظه شان برايمان خاطره انگيز ست و شيرين ... خيلي زود دلتنگشان ميشويم . ميدانم ! براي...
28 آذر 1391

دندان هشتم

باز هم تبريـــك ... براي روييدن مرواريدي ديگر... دندان هشتم ات هم جوانه زد ،خيلي زيبا. زيبا تر از جوانه زدن يك گل... شازده ی زيباي من ! حالا وقتي ميخندي 8 دندان سفيد و كوچكت نمايان ميشود نازم. 4 تا بالا و 4 تا پايين. مباركت باشد، ماه آســـمان من. √جوانه زدن هشتمین دندان در  ١٤ ماه و ١٨ روزگی. ♥♥♥ ♥♥ . ♥♥ ♥♥♥ ♥♥♥ ♥♥ . ♥ ♥ ♥♥♥   ...
16 آذر 1391

شهرزاد

پسر معروف من. رفتی روی جلد مجله جا خوش کردی. الهی فدای عکست برم. عاشقتم مامانیییییییییییی ...
1 آذر 1391

روزهای خوش نوپایی

میدونی این روزها...چی برام لذت بخش ترینه؟! وقتی میبینم...پسرکوچولوی شیرینم...همونی که پارسال خیلی فندقی بود داره جلوی چشمام تمرین راه رفتن میکنه...می افته زمین...ولی نا امید نمیشه...با یه لبخند همیشگی...دستاشو میذاره زمین و اون پوشک خوشگلش میره هوا و یا علی و بلند میشه می ایسته... بعد یه نگاه به اطرافش میکنه...اول به چشمای من! میخواد ببینه تاییدش میکنم..منم میخندممم شاید بهترین لبخندم رو براش میزنم...و هزار بار فدای قد و بالاش میشم.... سرشو میندازه پایین و قدمهاشو , راهشو...دنبال میکنه تا به مقصدش برسه... شاید وسط راه بیافته...تلپ...عاشق این صدام...صدای یه پوشکی خوشگل...چون میدونم پسرخودمه! و دوبار...
28 آبان 1391

چهارده ماهگی

جان دلم، کودک بی نظیر من،   14 ماه  گذشت از آن روز بیاد ماندنی. و حالا کلی بزرگ شده ای و فهیم بیش از هر زمان دیگری آزمون و خطا کردنت،این منظم بودن بی مثالت،آرامشت،این مهربانی و تکرار کردنت. همه را محو تماشایم. آدم از داشتن فرزندی چون تو مسرور و مغرور نباشد چه کند؟ این روزها دلربایی و شیرین بودنت ،به اوج رسیده! گاهی دلم میخواهد زمان را متوقف کنم مانند آن زمانی که  مرا بوس میکنی یا ناز می کنی دلم ضعف می کنه برای این کارهایت. رادینم ،مادر من ممنونت هستم به خاطر تمام این لحظه ها،این شادمانی ها که بی منت به ما میبخشد به خاطر بودنت،خنده هایت. ممنون که خالق...
28 آبان 1391

دندان هفتم

عمر مادر ، دندان هفتم ات هم آمد. آمد و جا خوش کرد روی لثه ی صورتی رنگت مبارکت باشد دردانه ی کوچکم. بخند مثل همیشه تا غرق لذت شم از دیدن مروارید هایت. جوانه زدن هفتمین دندان در 13 ماه و 29 روز
27 آبان 1391

اولین مسابقه/اولین رتبه ی برتر

سلام برنده ی مامان. ١٧ آبان نتیایج جشنواره ی آتلیه آسمان اعلام شد. پسر نازنینم با ٨٧٨ رای اول شد هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااا گل گندمم برای این مسابقه خیلی برات تلاش کردم تا اول بشی. الهی فدات شم که تو همیشه اولی . اوایل آذر عکس نازت میره رو جلد مجله ی شهرزاد. خدایا شکرت که تلاشام به ثمر نشست. اینقدر خوشحال شدم وقتی فهمیدم که همه خونرو میپریدم بالا پایین. عاشقتم مامانی.شما هم گیج شده بودی که چرا مامانم داره اینجوری میکنه. پسرم گلم اینجا میخوام  از همه کسایی که برای برنده شدن شما زحمت کشیدن تشکر کنم. اول از همه یه تشکر خیلی خیلی مخصوص برای عمو محراب که واقعا زحمت کشید. بعد از همه ی دوستای نی ...
22 آبان 1391